ـيادم رفته بود سلام !كنم امروز آمدم سلامش را بنويسم.امروز فرداي ديروز است كه اين مطلب را
نوشتم:سلام!
ـچند روز پیش چند تا از رفقا حالشون به علت خوردن یکی از غذاهای سلف دانشگامون کمی تا
قسمتی بد شده بودوحسابی داغون بودند دل پیچه داشتند وحالت تهوع به یکیشون گفتم بالا بیاری
خوب می شی...گفت :سرمم درد می کنه اصلا همه بدنم درد می کنه،داغونم،دارم ميميرم!
باز گفتم :باباجان غذابد بوده به بدنت نساخته،بالا بیاری خوب می شی!!!
حکایت نظام ما شده حکایت این دوستان .هر از چند گاهی نخاله هایی داخل نظام می شوند که به
سیستم نظام نمی خورند وجذب وهضم نمی شوند بعد سیستم دفاعی نظام شروع می کند هشدار
دادن آنوقت است که باید اینها را بالا بیاورد ...تف کند.حالا این وسط کلی حالش بد است وحالت تهوع
میگیردو...خوب بلاخره به این راحتی که دفع نمی شونداما دارن دست وپای آخرشان رامی زنند...
نظام ماحالت تهوع داردبالا که بیاورد بهتر می شود.
شرمنده بخاطر جملات بكار رفته در اين قسمت!
ـیک سنت همیشگی خدا اینست که تاریخ تکرار میشود.شاید الان وسط تکرار تاریخیم .
حواسمان باشد اگر جنگ صفین است ما کدام طرفیم.
حواسمان باشد قرآن ها را سر نیزه میکنند.
حواسمان باشد علی قرآن ناطق بود.
حواسمان باشد امام گفت حال افراد ملاك است.
حواسمان باشد طلحه وذبیری هم بودند.
ـقراره فردا بریم نماز جمعه تهران اگه خدا بخواد.
خیلی دوست داره بیادزنگ می زنه به پدرش واجازه میخواد ..نمی دونم چی می شنوه که صورتش
اینجوری درهم می ره.فکر می کنم یادم باشه منم به مامانو بابا بگم دارم میرم! که خود مامان زنگ
میزنه ومیگه دارن میرن تهران واسه دکتره بابا،نماز جمعه هم میرن اگه دوست دارم بیان دنبال من!میگم
خودم دارم می رم با بچه ها برم بهتره چون بایدبرگردم...
گوشی رو که قط می کنم می بینم داره لب میگزه ،میگه خوش بحالت.
می گم نه خوش به حال تو آدم ها رو به سعیشون میسنجد نه عملشون...
ـچند روز پیش زنگ زده بود که بگه خبر داری ،دارن با بچه های مردم چیکار میکنند.خبر داری تو
مملکتت چه خبره.خبری داری این نظامتون!چیکار می کنه وکلی...خبر همراه با شایعه گفتم :اینجوریام
نیست که تومیگی اینا دیگه دارن شورش رو در میارن آخه راه اعتراض که این نیست عزيز من البته
خیلی از حرفام شایعه وکذبه..
نمی زاره ادامه بدم ومی گه همتون مثل همید فکر می کردم تو با بقیه فرق داری .چشماتونو
بستین ..اینه خدمت به مردم اینه..صداش هی بلندتر می شه ...وقط کرد.
ـدیروز بهش زنگ زدم سلام که کرد گفت کاری داشتی ؟گفتم مي خواستم صداتو بشنوم که شنیدم
وقط کردم.
ـچند ساعت پیش زنگ زد گفت :بهتره با هم هیچ وقت در این مورد ها حرف نزنیم عقیده هامون مال
خودمون...
گفتم:اینجوری که نمی شه توحرف همه رو گوش می کنی جز منو این معنیه دوستی نیست.تو وقتی به
من ایمان نداری وقتی حرف من واست ارزش نداره چرا بایدبه ابن دوستی ادامه بدیم...وکلی حرف
طولانی دیگه وآخرش:من نمی گم هرچی من می گم درسته نه .ولی مثلا دانشجوییم هر حرفی رو
نبایدقبول کنیم،نباید احساسی فکر کنیم .حتما حرف دو طرف رو بشنویم... باید با چشم باز وگوش
شنوا ببینیم وبشنویم وزود قضاوت نکنیم...
ـچند روز یش وصیت نامه شهید چمران روبه امام موسی صدر میخوندم خیلی جالب بود :
"...عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديدهام و بالاتر از عشق چیزی
نخواستهام. عشق است كه روح مرا به تموج وا ميدارد، قلب مرا به جوش ميآورد، استعدادهاي نهفته
مرا ظاهر ميكند، مرا از خودخواهي وخودبينيي رهاند، دنياي ديگري حس ميكنم، در عالم وجود محو
ميشوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديدهاي زيبابين پيدا ميكنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره
دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا ميربايند و از اين عالم
به دنياي ديگري ميبرند … اينها همه و همه از تجليات عشق است …"
یه توصیه کوچیک به دوستان وصیتنامه شهدا رو حتما بخونیدوانشالله بتونیم که عامل باشیم.
ـآن روزها دروازه اي براي شهادت داشتيم اما امروز معبري تنگ. هنوز هم براي شهادت فرصت هست؛ دل
را بايد صاف كرد."ره بر"
امان از معبر تنگ ودل ناصاف...
ـامان از ذهن آشفته وپراکنده من،ذهن درد گرفتم...
ـبعضی از دوستان را خیلی وقت است ندیده ام وسراغی هم از یار دیرینه نمی گیرن.دلتنگشانم بسیار.
البته بهتر برای آنها كه اين روزها با من نيستند چون:
افسرده دل افسرده کندانجمنی را...
ـدر بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خوار مغیلان غم مخور
بازطولانی شدوحرف مانده بسيار است...
ـ علي يارتان...
یا علی مدد